درباره نویسنده
الهام سرکانی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • الهام سرکانی
مطالب اخیر
  • کودک چهارساله
  • کودک سه ساله
  • کودکان چگونه خلق می کنند
  • بهار 89
  • یلدای امسال
  • اقسانه بافی در کودکان قسمت دوم
  • کودک و انضباط
  • رمضان
  • هارمونی تک رنگی
  • اطلاعات عمومی راجع به رنگها
  • منزل خود را بدون رنگ نقاشی کنید.
  • آرامش در اتاق خواب کودکان
  • بهار بر شما مبارک باد
  • توصیه‌های فنگ‌شویی
  • نور در اتاق خواب قسمت دوم
  • افسانه بافی در کودکان قسمت اول
  • یلدا
  • بازی در کودکان
  • پرخاشگری در کودکان
  • کودکان و پرخاشگری
  • کجایند دوستان مهربانم
  • فعلاً خدا نگهدار
  • او مرکز دنیاست!!!
  • بیشتر مردم همانقدر خوشحالند که فکر خود رابرای خوشحالی آماده کرده اند.(دیل کارنگی
  • زندگی به شما دستور می دهد که موفق شوید پس حتماً باید موفق شوید!(کوپ مایر)
  • شمارش معکوس شروع شد
  • معرفی،تشکر
  • راهی برای نو کردن اتاق خواب های قديمی
  • شايد برامون جالب باشه قسمت ۱
  • پدر آفتاب مهرباني همه ی ماست.
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩٠
  • امرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
دوستان من
  • پایه دوم ابتدایی(محمدمروتی)
  • گرافيست عزيز(استاد عطارزاده)
  • دو داداش و مامان پریسا
  • اتل متل عشق سرخ
  • شیرین ترین حکایت
  • خانوم آرزوها (مريم )
  • خلاقيت در طراحي
  • دنيای کودک تبريز
  • رادیکال باشی
  • سايه لبخند تو
  • عاشقانه
  • شازده
کدهای اضافی کاربر


گرافيک و کودکان
انسان بزرگ كسي است كه قلبي كودكانه دارد.
کودک چهارساله
نویسنده: الهام سرکانی - ٢٤ فروردین ۱۳٩٠

تمرکز چهارساله ها اغلب طولانی تراز زسه ساله هاست.ده یا پانزده دقیقه تا نیم ساعت حد متوسط آن است،عده ای نیز تقریباً تا یک ساعت کار می کنند.آنها هم از دست زدن به مواد و هم از توانایی در تغییر آنچه که در حین کار درست می کنند لذت میبرند،اما آنها بر خلاف سه ساله ها علاقه ی کمتری به تکرار و یا رنگی کردن دست هایشان دارند.این کودکان اشکال مشخص تری مانند اشکال دایره وار می سازند،و مخلوط های رنگی را به جای اینکه روی هم قرار دهند در کنار یکدیگر می گذارند.کودک ممکن است شکلی را با رنگ آمیزی کردن داخلش یا اطرافش یا با قرار دادن اشکال دیگر یا نقطه های رنگی در پیرامون آن تزئین کند.ممکن است شکل برای او نمادچیزی باشد.به طور مثال:دایره به عنوان سر،که ممکن است آن را با اضاقه کردن اجزاکامل کند.کودکان در این سن مایل هستند تمام سطح کاغذ را با بکار بردن اشکال خطی و اغلب پوشاندن آن به طور کامل با رنگ مورد استفاده قرار دهند.گاهی آنچه را که میخواهند نقاشی کنند با فکر مشخصی شروع می کنند در صورتی که در مواقع دیگر همان طور که پیش می روند موضوع را می سازند .

اکثر کودکان چهارساله در مجسمه سازی ،اشیایی مشخصی میسازند،و درست کردن و اضافه کردن را به خراب کردن و دوباره سازی ترجیج می دهند.آنها بیشتر انتخاب کننده هستند و مواد کولاژ را انتخاب کرده و قبل از اینکه بچسبانند آنها را به طور سنجیده تری می چینند. به جای اینکه فقط ببرند و تغییر دهند شروع به بریدن و اختراع می کنند.کودک چهارساله از درست کردن ساخت و متحرک های ساده با مفتول و لوله پاکن لذت می برند.وی هنگام بستن یا وصل کردن به کمک نیاز دارد،اما می تواند لوازمی را که می توانند به آسانی به هم وصل شوند انتخاب و ترکیب کند.

گاوچران

نظرات ()



کودک سه ساله
نویسنده: الهام سرکانی - ٢۳ امرداد ۱۳۸٩

پسران و دختران سه ساله عموماً دوست دارند و نیاز دارند مواد را با دست لمس کنند و آنچه را که در حین کار درست می کنند تغییر دهند.آنها از انجام این کار به طور مکررنیز لذت می برند،شاید با این کار می خواهند خود را متقاعد کنند که نحوه انجام کار را می دانند و یا شاید صرفاًتجربه لذت بخشی را تکرار می کنند.آنها اغلب رنگهای روی کاغذشان را با گذاشتن رنگی روی رنگ دیگر تغییر می دهندتا اینکه نتیجه آن سطحی به رنگ قهوه ای می شود.گر چه این کار نقاشی را برای بزرگسالان کمتر جالب می نماید،اما ارزش آن این است که موجب رشد قدرت کودک در تغییر رنگها می گردد و این بخش مهمی در آموزش است.

آنها گل رس را ورز داده و لوله می کنند،شکلی از آن می سازند،خرابش می کنند،دوباره آن را ورز داده و لوله می کنند،کیک تولد می سازند،آنها را تحسین می کنند،و خراب کرده و دوباره شروع می کنند.کودک سه ساله با چسباندن اشیاءبه گل رس یا ماده نرم دیگری شروع به ساختن می کند.کودک معمولاًقادر نیست با متحرک هایی که به مهارت در چسباندن نیاز دارند خود را سازگار کند،و نیز قادر نیست با اشیائی که مانند سیم یا لوله پاک کن چیزی درست کند.

اکثر سه ساله ها قادرند کاغذ را قیچی کنند و از این کار بسیار لذت می برند.کاغذ را تکه تکه می کنند تا از بریدن آن صرفاً لذت ببرند و این شاید به خاطر آن است که از تغییر ورق کاغذ از شکل اولیه اش احساس قدرت می کنند.بریدن به تنهایی فعالیت کاملی است و معمولاًجداست.سه ساله ها تکه های کوچک زیادی را می برندو سپس آنها را کنار می گذارند و وقتی تصمیم به چسباندن می گیرند،مواد جدید دیگری را انتخاب می کنند.چسباندن نیز عمل جدا گانه ای است که به تنهایی به آنها لذت می دهد .آنها اغلب آنچه را که درست کرده اند با چسباندن یک تکه کاغذ بر روی دیگری می پوشانند و از دست زدن به چسب لیز و نرم لذت می برند.

گر چه کودک در این سطح سنی گاهی تقریباً تا یک ساعت بر هر یک از کارهای بالا تمرکز می کند،آما علاقه اکثر سه ساله ها به این کارها فقط از حدود پنج تا بیست دقیقه طول می کشد.

نظرات ()



کودکان چگونه خلق می کنند
نویسنده: الهام سرکانی - ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩

کودکان خرد سال با آزمودن ابزار و تصورشان،به طور خود انگیخته،کار می کنند.

شکل هایی که می سازند گرچه برای بزرگسالان قابل تشخیص نیست،اما برای خود آنها مفهومی دارد.کودک معمولادر این سن توجه نمی کند که چه چیزی را به عنوان نقاشی یا مجسمه ساخته است.او موقعی که نقاشی می کند یا مجسمه می سازد با یک رشته تجربیات زندگی می کند و آنچه که در آخر خلق می کند مثل آخرین کادری است که از یک فیلم میبینیم.کار تمام شده از تنوع و غنای تجربی کمتر آنچه کودک در مرحله کار کسب نموده،برخوردار است.غالباً اثر عمیقی که بر کودک گذاشته می شود و احتماً احساسات خود را در مورد آن بیان می کند و یا نمی کند.یول

کودکان رنگ هارا کشف می کنند،و ترکیب رنگ ها برای آنها هنگامی که می بینند رنگ جدیدی را به تنهایی ساخته اند ماجرایی واقعی می شود.هر کودکی رنگ را به شیوه خاص خود به کار می برد.تعدادی از کودکان از ضربه های منقطع قلم مو استفاده می کنند.عده ای رنگ آمیزی های خطی به کار می برند،عده ای از ضربه های صدا دار استفاده می کنند و بقیه به صورت تکه تکه رنگ آمیزی می کنند که تکه ها یا کنار هم و یا روی هم قرار دارند.در جایی که تکه ها روی هم قرار می گیرند رنگ های متنوعی ایجاد می کنند. عده ای هم به شیوه های متفاوت در زمان های متفاوت نقاشی می کنند.سبز

کودکان از این که چیزهای متنوعی را با بافت،سطوح نقشدار و رنگ های مختلف انتخاب کنند و آنهارا ترکیب کرده و روی کاغذ بچسبانند(این کارکولاژ نامیده می شود)لذت می برند.هنگامی که کودک با موادی مانند پارچه،پوست درخت و چرم آزمایش می کند و با کنار هم گذاشتن آنها طرحی می سازد که او را راضی می کند،در واقع حساسیتش را نسبت به کیفیت مواد بیشتر می کند. شروع کار با اشیاءواقعی برای کودکی که به دلایلی در نقاشی اعتماد به نفس نداشته است مفهوم خاصی دارد.ای کار،قدرت سنجش انتخاب ها ،قدرت تشخیص،و قدرت استفاده و درک اشیائی که دنیای روزانه اش را تشکیل می دهند،در او افزایش می دهد.لبخند 

رشد،خود را به روشهای گوناگون نشان می دهد.وقتی کودک تشویق می شود که به شیوه خاص خود کار کند مستقل بار خواهد آمد.در نتیجه نه تنها درخواست کمک کمتری می کند،بلکه قادر می شود آسانتر شروع کند و کمتر گیج شود.هر چه با اطمینان و مجذوبیت بیشتری کار کند،افکارش آزادانه تر سیر کرده و به معیارهای غیر از خودش کمتر علاقمند خواهد شد.فرشته

 

نظرات ()



بهار 89
نویسنده: الهام سرکانی - ٤ فروردین ۱۳۸٩

صبح بهاری

زندگی یک صبح بهاری ستفرشته

اگر دوستی داشته باشی

کسی که با او راه برویچشمک

با او حرف بزنی

به جانبش روی کنی.

زندگی یک صبح بهاری ستدلقک

اگر دوستی داشته باشی

تا کمی آفتاب را با او قسمت کنی،هورا

که ترا یاری دهد.قلب

پس حالا و همیشه

ترا یاری هست.سبز

گاوچران

آلن دوان

تشویق

نظرات ()



یلدای امسال
نویسنده: الهام سرکانی - ۳٠ آذر ۱۳۸۸

 

خلوت انس

معاشران گره از زلف یار باز کنید

                                           شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید

حضور خلوت انسست و دوستان جمعند

                                                      وان یکادبخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ ببانگ بلند میگویند

                                            که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

بجان دوست که غم پرده بر شماندرد

                                                  گراعتماد بر الطاف کار ساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

                                                        چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرفست

                                                      که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

                                                                     براو نمرده بفتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

                                               حوالتش بلب یار دلنوازکنید

 

 

نظرات ()



اقسانه بافی در کودکان قسمت دوم
نویسنده: الهام سرکانی - ۱ آذر ۱۳۸۸

مــــاهیت افســــانه بافـــــی

همان گونه که ذکر شد اساس آن خیالبافی است، ولی آن گونه خیالبافی که در آن میل به عرضه و ارائه هم مطرح باشد به عبارت دیگر بیمار آنچه را که در درون دارد، از هذیانها و توهمات، سعی دارد آنها را بیرون بریزد و بر این اساس برای خود آرامشی پدید آورد. ماهیت آن عملی دفاعی برای پرکردن خلاءهای حافظه است و آدمی در سایه آن تجربه و خیالات واهی خود را که اغلب پیچیده و مبهم است طوری با آب و تاب بیان می دارد که گوئی مقرون به حقیقت است. برخی آن را نوعی مکانیسم روانی برای جبران کمبودها و نارسائی ها می دانند و می گویند گرسنگی، فقر، تهیدستی عامل و منشأ آن است. گروهی آن را صورت مرضی خیالپردازی می دانند که در کودکان شایع است و نمونه آن را در افرادی می بینیم که دچار اختلالات حافظه اند. برخی آن را عبارت از نوعی جنون می دانند که زمینه ساز آن دوری از واقعیت های جامعه است. افسانه بافی بر اساس تحلیل روانپزشکان ماهیت جنون و حتی اضطراب و نابهنجاری ندارد گواینکه گروهی آن را از نوع بیماری روانی از نوع میتومانی ذکر کرده اند. می گویند عبارت از نوع تکاپو برای گریز از واقعیت های تلخ است. او با افسانه سازی و تصویر رؤیاهای شیرین سعی دارد فکر و وقت خویش را مصروف اموری دیگر سازد و از اصل مسئله خود را دور و برکنار دارد.

 

اســــــاس آن

اساس و معنای آنرا عقاید نادرست و مهمی می دانند که در فرد تشدید شده و ریشه دوانده است. آن ریشه ها که منشأ نامرادی و محرومیت دارند صورتهای ذهنی برای او ایجاد می کنند که از ارضای تایملات حاصل می شود و هوسهائی که با بن بست و محرومیت ایجاد شده اند آنرا حدت می بخشند. و نیز گفته اند اساس آن تداخل و اشتباه در خاطرات و توهم پدیده های گوناگون است. بیماران در طول مدت زمان مشکلات و دشواری هائی داشته اند که برایشان غیر قابل حل و تبیین بوده و اینک سعی دارند شرح حال شخصی خود را به صورت تحریف شده ای به صورت افسانه درآورند و بیان کنند. احساس گناهانی که به نظر نابخشودنی هستند ممکن است جنجالهائی را در ذهن پدید آورد و موجب نگرانی ها و وحشت هائی شود و آدمی را بیقرار سازد. فرد برای رهائی از این حالات دست به دامن افسانه بافی ها شود و از این طریق برای خویش آرامش نسبی پدید آورد.

 

انــــواع افسانـــــه بافــــی

برای افسانه بافی انسان انواعی ذکر کرده اند که هر نوع آن در تیپی خاص ملاحضه می شود. دانشمندی به نام دوپره در تحقیق عمیقی که راجع به این مسئله کرده چهار نوع افسانه بافی را ذکر می کند:

۱- افسانه باف خودنما که سعی دارد از راه لاف زدن، ریا کردن، فریبکاری و ... مباحثی را مطرح کرده و توجهاتی را به سوی خود معطوف دارد.

۲- افسانه باف موذی که سعی دارد از راه افسانه بافی و داستان سرائی موجباتی برای آزار دیگران فراهم کرده از این طریق خود را مقضی المرام بیابد.

۳- افسانه باف فسادانگیز که همه داستان ها و افسانه هایش در زمینه ارضای تمایلات شهوانی و خواسته هاو اهوائی است که در جامعه پذیرفته شده نیست و به فساد و آلودگی از آنها تعبیر می شود.

۴- افسانه باف هذیانی که در سخنان او نظم و رابطه ای به چشم نمی خورد و مجموعه ای از خیالات و توقعات خود را به صورت داستانی عرضه داشته و به جلب نظر دیگران و آرامش خود می پردازد. صورت شدید و خطرناک آن همین قسم اخیر است که نشانه ای از انحطاط فکری و عقلانی است و آدمی در سایه چنان حالی تعادل و اعتدال خود را از دست داده و در وضع و شرایط نابهنجاری قرار می گیرد. در بین جمع به چنین حالتی مشهور شده و همگان درباره او به جنون و دیوانگی، پرت و پلا گوئی قضاوت می کنند و این خود از عوامل تشدید مرض و نابهنجاری است.

 

مــــوارد بــــروز آن

ممکن است این حالت سالها در آدمی باشد ولی بروز نکند و یا بروزش در حد و سطحی باشد که چندان چشمگیر و دشواری آفرین نیست. ولی مواردی هستند که اگر بروز کنند آن حالت هم خود را بروز داده و متجلی می شود آن موارد بسیار و از آن جمله اند:

ــ غلبه احساسات و هیجانات بر فرد بر اثر تحریک در برابر یک جریان یا واقعه.

ــ لطمه دیدن عواطف در جریان یک شوخی یا مسخرگی که برای فرد پیش آمده و او قادر به طرد آن نیست.

ــ به هنگامی که کودک در شرایط موجود هیچ مایه دلخوشی برای خود ندارد، همه راههای امید را به روی خود بسته می بیند و شدیدا" ناراحت است.

ــ زمانی که خاطرات فرد دچار فراموشی شوند که در آن صورت توهم نیرو گرفته و او را به خیالبافی و افسانه بافی می کشاند.

ــ در مواردی که طفل به عللی به یاد یادگارهای گذشته زندگی بیفتد و به پناه آن بخواهد تلخی های کنونی زندگی را طرد کند.

ــ زمانی که احساسات او در زمینه ای مفـــرط بوده و اندیشه و عقل او را تحت الشعاع قرار دهد.

ــ و بالاخره هنگامی که تحت هر شرایطی او تصورات را به جای ادراکات حسی بنشاند و این راه و شیوه را ادامه دهد.

 

افسانه بافــــی در سنین کـــودکـــی

افسانه بافی در کودکان بیش یا کم وجود دارد ولی در سنین نوجوانی و بلوغ ممکن است حالت شدیدتری پیدا کند و گاهی هم به صورت اختلال روانی در بزرگسالان هم به چشم می خورد. این حالت در کودکان مختلف وجود دارد ولی با شدت و ضعف، اصولا" کمتر کودکی را می شناسیم که میتونن نباشد و از این بابت این حالت عمومی به حساب می آید. ولی به تدریج که با واقعیت ارتباط پیدا می کند از خطای آن در امان می ماند. کودکان از سنین چهار سالگی تدریجا" این توان را می یابند که در ذهن خود چیزهای خارق العاده ای بسازند. شروع به قصه سازی و پرداختن داستانهای ساختگی می پردازند و البته آنچه را که می گویند حقیقت پنداشته و جدا" از آن دفاع می کنند و این امری عادی و طبیعی در آنهاست. در سنین 6 کودکان به شنیدن افسانه ها بیشتر رغبت نشان می دهند تا گفتن آن ولی باز هم در سر همان حال و هوا را دارند. ولی معمولا" داستانهائی را می پذیرند که با محتوایش با شرایط او و با اوضاع شخصی او قابل مقایسه و تطبیق باشد. در سنین 8 ـ 12 اگر مخصوصا" مشکلاتی در زندگی خانوادگی داشته باشند افسانه سازی را دوست پیدا کرده و تدریجا" می کوشند خود را با افکار مجرد هم پرواز سازند. هر آنچه ناکامی و محرومیت در ذهن خود دارند آن را در قالب افسانه عرضه می کنند.

 

در سنین نــــوجوانــــی و بلــــوغ

در سنین نوجوانی و بلوغ فرد وارد دنیای جدیدی می شود، دنیای رؤیاها و تخیلات، تحولات جسمی و روانی که در فرد پدید می آید خود کشاننده فرد است به سوئی که در آن واقعیت ها همه گاه در ذهن او متجلی نیستند. نوجوان در مرحله سنی خود بلندپرواز، جاه طلب، مقام دوست و خواستار نام و عنوان است طبیعی است که شرایط آن برای او مهیا نباشد و ناچار از خیالبافی و در اثر تداوم و کثرت از افسانه سازی سر در می آورد. آنها ممکن است به خاطر شرایط سنی خوابی لذتبخش ببینند و محتوای خواب هم بسیار اندک و همچون جرقه ای باشد در ذهن، ولی کثرت شوق به تکرار صحنه های آن سبب می شود که او در این رابطه داستانهای ساختگی تهیه کرده و مدتها خود را با آن سرخوش دارد. کلا" افراد نوجوان و بلوغ اگر سالم و عادی باشند باز رؤیائی و تخیلاتی هستند تا چه رسد که عامل تحریکی هم برای عواطف و احساس آنها پدید آید. در آن صورت خواهیم دید او در وادی و ورطه ای خواهد افتاد که برای او بین حقیقت و مجاز فاصله ای وجود ندارد و او هم مانند کودک نمی تواند مرزی برای این دو قائل شود.

 

تیپ آنهـــــــا

این هم سؤالی است که مبتلایان به افسانه بافی، از کودک و نوجوان و بالغ از چه تیپ و گروهی و از چه تیپ و سنخی هستند؟ در پاسخ ناگزیریم که افراد را به پاسخ همین سؤال در بحث خیالبافی ارجاع دهیم. زیرا یادآور شدیم که افسانه بافی جلوه ای دیگر از خیالبافی است. در عین حال باز هم برای تکمیل بحث جنبه هائی را به شرح زیر عرضه می داریم:

ــ افسانه بافان اغلب از تیپ درونگرا هستند و یونگ درباره آنها گفته است کسانی هستند که دائما" در خود فرو رفته اند و سر در لاک خویش دارند. زندگی شان در انزوا و عزلت و برخی از آنها گرفتار افسردگی می باشند.

ــ برخلاف خیالبافان اغلب آنها کسانی هستند که از درجه هوش پائین تری برخوردارند و در دسته بندی های هوشی آنها را کوته خرد و یا باهوش ضعیف می خوانند.

ــ اغلب قریب به اتفاق آنان کسانی هستند که در زندگی شخصی مسئله دارند و از این بابت مورد توجه والدین و مربیان خویش قرار نمی گیرند.

ــ زندگی شان آشفته و درهم است. نگرانی های عاطفی، حساسیت ها و زودرنجی های به همراه ناکامی ها و محرومیت ها دمار از روزگارشان برآورده است.

ــ بسیاری از اینان اختلال روانی دارند و به هذیان های تخیل گرفتارند و به همین نظر به جعل دروغ و اکاذیب پرداخته و آن را حقیقت می پندارند ( البته گروهی از روانپزشکان بر پای این نظریه صحه نمی گذارند).

ــ از کسانی هستند که در حل مسائل و دشواری ها ضعیف به نظر می رسند، ره به جائی ندارند تا در آن زمینه برای خود پناهی بیابند، از پدر و مادر و مربی سرخورده اند و تصورشان این است هر چه جفت بزنند طاق به عمل می آید.

ــ این حالت در تیپ زنان و دختران بیشتر وجود دارد و ظاهرا" وضع عاطفی آنان چنین حالتی را ایجاب کرده و یا لااقل پر و بال می دهد.

ــ در عالم بزرگسالان بیشتر رواج دارد تا در کودکان، و در نوجوانان و نوبالغان بیشتر است تا در جوانان و دیگر گروههای سنی.

ــ تیپی هستند رازدار که نمی خواهند اسرارشان کشف و برملا شود. و در این راه حتی ممکن است خود را نیز متهم سازند مثلا" زنی متهم به نازائی ممکن است مدعی شود بچه اش را سقط کرد و یا کشته و دفن کرده است. حتی حاضر است عقوبت سقط را تحمل کند تا این اتهام را از خود بزداید.

ــ و بد نیست یادآور شویم این حالت در تیپ معتادان (به همه اشکال و انواعش بیشتر وجود دارد تا دیگر گروهها و دستجات).

 

عــــــوارض همــــــــراه

افسانه بافی با عوارضی همراه است از جمله ناپختگی های عاطفی است. مثلا" ممکن است در عالم خیال فردی را بسازد و او را در ذهن خود مجسم کرده و نامزد خویش به حساب آورد و برای او نامه ای عاشقانه تنظیم کرده و درباره عشق و عاشقی برایتان قصه بسازد بدون اینکه او اصلا" در سن و سالی باشد که لایق چنین وضع و سخنی باشد. گاهی به همراه آن حسادت است و بدخواهی آنها از اینکه دیگران آبروئی دارند و برایشان حسابی باز می شود ناراحتند و بدون اینکه چیزی از آنها کمو کسر شده باشد بدخواهی و حسادت دارند. در جنب آن گاهی دروغگوئی است که البته در مواردی خود فرد بدان هشیار است و میداند چه می گوید و چه میکند ولی در حین سخن در روالی افتاده است که به نظر او چاره ای جزء سر هم کردن دروغ ساختن ندارد. اینان بی اراده دروغ می گویند ولی برخی از آنها در حین بیان بدان آگاهند. آنچه در ذهن دارند بیان می کنند. به هر میزان که آرزوها بیشتر باشند دروغها بزرگتر و به اصطلاح عوام شاخدارتر است.

 

خطـــــــر و عارضــــــه آن

افسانه بافی اگر شدید شود و صورت مزمن به خود بگیرد ممکن است فرد را به هذیان بکشاند این حالت مخصوصا" برای آنها که بر احساسات خود غلبه ای ندارند بیشتر ملاحظه می شود. این حالت خود موجب صدمه بر قوه تخیل است. عدم تعادل روانی، گرفتاری در توهم، نابسامانی کیفیات نفسانی از دیگر عوارضی است که خطر آن را کمتر از خطر افسانه بافی هذیانی نیست، پایه های حیات و شخصیت افراد بر اساس چنین وضع و حالتی لرزان شده و زندگی در خلاف مسیر واقعیت می افتد. همچنین به این نکته باید توجه داشت که افسانه بافی به کودک قدرت گریز از حقایق می دهد و این حالت آدمی را به دنیای نامطلوبی می کشاند و قدرت تحمل را از آدمی سلب کرده و کار به جائی می رسد که گاهی از شدت پرت و پلاگوئی خود را رسوا می سازد. گاهی این چنین افراد دچار وسوسه ایذاء و آزار رسانی می شوند. افسانه هائی می بافند که دیگران را به دام اندازند و خود را به تماشای آن پردازند و این خود زمینه ساز نگرانی های بسیاری است زیرا در آن تنها خود را خوب و مهم نشان دادن مهم نیست بلکه صدمه زدن به دیگران هم مطرح است.

 

ریشـــــه ها و منشأ آن

قبلا" هم گفتیم که ریشه و منشأ اصلی افسانه بافی همانهائی هستند که در مبحث خیالبافی از آن سخن به میان آمده است. آنچه در این مبحث به عنوان تکمیل و تشریح می توان افزود مواردی است که بخشی از آنها بدین قرارند:

ــ عدم رشد روانی و عدم توان تجربه و عقل توسط فرد جبری پدید می آورد که جلوه آن به صورت افسانه بافی است.

ــ عده ای از روانشناسان بخش مهمی از علل افسانه بافی را به عواطف و خواسته ها و آرزوهای کودکان می دانند که ناشی از عدم توجه والدین به آن امر بوده و زندگی او را نابسامان کرده است.

ــ وجود بیماریها و مخصوصا" بیماریهای مربوط به ادراکات حسی ممکن است زمینه ساز توهمات گوناگون شده و بیمار را به صورت جنون افسانه باف و میتومن درآورد.

ــ افسانه سازی در مواردی ناشی از مشاهده فیلم ها، پرونده ها، مطالعه کتبی است که توان تخیل افراد را بالا برده و او را در شرایط نامساعدی قرار می دهد و در کل امری بی ریشه و بی اصالت است.

ــ وضع پریشان و نابسامان خانواده ها تا حدودی در این امر مؤثرند و نیز گرایش به عدم تشخیص نتایج تخیل اختراعی از تخیل حضوری در این رابطه مؤثر است. کودکانی که احساس وابستگی شان به خانه بسیار است در اثر دیدن کمترین دگرگونی و درهمی در محیط خانواده خود را در معرض خطر دیده و بی پناه احساس می کنند. چنین احساسی است که او را به خیالبافی و هذیان و جلوه ای از آن که افسانه بافی است می کشاند. زن و شوهر در حین درگیری ممکن است از قبل برای خود اندیشه ای و برنامه ریزی خاصی در زمینه بی پناهی داشته اند این کودک است که در این رابطه خود را بی پناه تر از هر کس احساس خواهد کرد.

 

شیـــــوه های درمــــــــان

مجددا" در بحث درمان متذکر می شویم که به مبحث خیالبافی مراجعه ای شود و در عین حال یادآوری می کنیم که: ریشه شناسی از مسائل مهم و از نکات اساسی است که باید مورد نظر باشد و می دانیم مادام که ریشه ها شناخته نشوند امکان درمان نخواهد بود. در طریق درمان ضروری است:

۱- افسانه باف را به واقعیت ها نزدیک کنیم آنچنان که پدیده ها را بشناسد و لمس کند.

۲- قدرت مشاهده را در افراد تقویت کنیم تا حقایق و پدیده ها را به چشم باز ببینند.

۳- گاهی از او بخواهیم که نتیجه لمس ها و مشاهدات خود را روی کاغذ آورده و به صورت گزارشی عرضه کرده و آن را در حضور دیگران به مرحله تطبیق برساند. و یا در مواردی آنچه را که دیده اند بیان نمایند.

۴- نیروی منطق و استدلال آنها را تقویت کنید تا هر چیزی را به گونه ای مستدل بیان نمایند و نیز از استدلال خود دفاع کنند.

۵- واداشتن به تفریح و گردش و بازی دست جمعی، اصولا" فعالیتهای گروهی، سرگرم کردن به بازیهای پرشور و نشاط، مخصوصا" بازیهائی که در آن رعایت نظم و تربیت و مقررات مطرح است در این رابطه می تواند بسیار مفید و مؤثر باشد.

۶- سرگرم داشتن به کارهای هنری و فعالیت هائی که در آن توجه به ریزه کاری و ظرافت مطرح است بسیار مؤثر است و در این رابطه اوقات فراغت او را پر کرد، البته با تلاش و فعالیتی سازنده.

۷- سرچشمه احساس حقارت ها، ضعف ها و زبونی ها، بی اعتمادی های او را بخشکانید و نیازهای او را تا حدود امکان برآورده سازید.

۸- اختلافات خانوادگی و نابسامانی های مربوط به آن را رفع کرده و برای کودک محیط امن و اعتماد پدید آورید در کل شرایط زندگی برای او عادی باشد.

۹- او را وادارید آنچه را که خیال می کند و برای آن افسانه می بافد به صحنه عمل درآورده و یا نشان دهد و از این طریق او را به تطابق با واقعیت بکشانید.

۱۰- در مواردی اگر سخن او را دروغ و ناروا یافتید به او تفهیم کنید که از مرز واقع خارج شده ولی او را مورد تمسخر و سرزنش و اتهام قرار ندهید.

 

در پیشگیــــــــــــری

علتها برای بروز چنین حالاتی روشن اند به ناچار باید به دنبال ایجاد شرایطی در پیشگیری رفت که باعث بروز چنان واقعه ای نگردد. طبیعی است که برای رسیدن به چنان مقصدی باید: در سلامت جسم و روان کودک بکوشیم، او را از عوارض ترس و اضطراب و احساس ناامنی دور داریم، محیط زندگی او را شادابی متعادل بخشیم، نیازهای مختلف او را به صورتی عادی و متعارف برآوریم، در تقویت فکر و اراده و اعتماد به نفس او بکوشیم، حقوق کودک را مورد تعدی و دستبرد قرار ندهیم، از حساسیتها پریشانحالیها، ریاکاری و دلقکی او را بی نیاز سازیم، محبت و پذیرش او را به گونه ای متعادل ساخته و احساس کمبود را در او بزدائیم و ...

خجالتمنبع:http://www.samiraeslamieh.blogfa.com

 

نظرات ()



کودک و انضباط
نویسنده: الهام سرکانی - ٦ آبان ۱۳۸۸


انضباط یعنی حذف رفتار غلط از طریق آموزش. به این ترتیب انضباط صرفا تنبیه نیست و هدف غائی آن آموزش خویشتنداری به کودک است. تنبیه طاقت فرسای کودک به منظور کنترل رفتار او فرایند یادگیری را مختل کرده و در قبال تکیه برکنترل خارجی بهای گزافی رامی پردازد که همانا تکوین نیافتن خویشتنداری است. روشهای شایع و موثر در کنترل رفتار نامطلوب کودکان عبارتند ازسرزنش؛ تنبیه بدنی وتهدید کردن ؛که آثار جانبی زیانبار بالقوه ای براحساس امنیت و اعتمادبه نفس کودکان دارند. هر چه از سرزنش بیشتر استفاده شود اثربخشی آن بیشتر تقلیل می یابد. نبایداجازه داد که دامنه سرزنش از ابراز ناخشنودی درباره یک میل خاص کودک تجاوز کرده وبه عبارات تحقیرآمیزی برسد که کودک ممکنست آنرابه منزله فقدان علاقه به خودتلقی کند. سرزنش ممکنست تا سطح بدرفتاری روانی افزایش یابد.

سبز
تاثیر تنبیه بدنی خفیف وت کراری نیزبتدریج کم شده و والدین را وسوسه می کند تا تنبیه جسمی را شدیدتر کنند و به این ترتیب خطربدرفتاری باکودک را افزایش می دهد. شاید قویترین و از نظر روانشناسی ؛زیانبارترین راه کنترل کودک آن است که والدین تهدید کنندکه کودک را رها یا از او صرف نظر می کنند.کودکان در هرسنی ممکنست تا مدتها پس ازتهدید در ترس و اضطراب باشند که مبادا والدین را ازدست بدهند. یکی از روشهای رایج دیگر عبارتست از تقویت مثبت رفتار پسندیده که وسیله ای کارآمد برای شکل دادن به رفتارکودک است؛ بویژه اگرتقویت مثبت بلافاصله پس از رفتار پسندیده صورت گیرد. این روش؛ خویشتنداری و اعتماد به نفس را تقویت می کند.

از خود راضی
تربیت فرزند شامل برقراری توازنی پویا بین محدود کردن ازیک سو و دادن آزادی ابراز وجود و امکان کاوشگری و تشویق آنها ازسوی دیگراست. کودکانی که رفتار غیر قابل کنترل دارند هنگامی که برای رفتارهایشان محدودیتهای روشنی تعیین وبرآنها تاکید می شوداصلاح شوند.به طور کلی با اعمال محدودیتهای روشن ؛کودک احساس راحتی وامنیت بیشتری می کند. به هرحال والدین باید درمورد زمان ومکان اعمال محدودیت با یکدیگر توافق داشته وسپس باتوجه به قدرت شناخت کودک؛محدودیت وپیامد شکستن آن را بوضوح به وی نشان دهند.تاکید بر اجرای محدودیت بایدثابت ومحکم باشد. یادگیری تعداد زیادی ازحدومرزهای رفتاری برای کودک دشواربوده و ممکنست مانع رشد طبیعی خودمختاری درکودک شود لذاحد و مرزهاباید منطقی وباتوجه به سن و مزاج کودک و سطح رشد و نمو تعیین شوند.

خوشمزه
خاموش شدن نیزروشی منظم برای حذف یک رفتار آزاردهنده ونسبتا بی ضرر بانادیده گرفتن آن است.برای انجام این شیوه ابتدا باید دفعات عادی بروز رفتارثبت شود تادرک واقع گرایانه ای ازابعاد مشکل وارزیابی میزان پیشرفت درحذف آن بدست آید .بایدبه جای رفتارنادرست ؛رفتارمثبت وپسندیده ای که والدین بتوانند آنرا تقویت کنند به کودک یاد داد. والدین باید بدانندکه رفتار ناپسند قبلی ؛ پیش ازآنکه کاهش یابد؛ممکنست تاهفته ها دفعات وشدت آن افزایش داشته باشد. روش محروم کردن نیز یکی ازروشهای بسیار مفید دیگر برای تغییر رفتارهای نامناسبی که نمی توان آنها را نادیده گرفت می باشد. این روش شامل یک دوره کوتاه انزواست که سبب قطع رفتار می شود. انجام این روش در ابتدا مستلزم تلاش قابل توجهی از سوی والدین است. روشهای ساده انزوا از قبیل ایستانیدن کودک در گوشه اتاق یا فرستادن او به اتاق خودش ممکن است مؤثر باشند.

مژه

اگراین روشها مؤثر نباشند؛ روش سیستماتیک تری را باید به کارگرفت .مثلا یکی از برنامه های درمانی بسیارمؤثر در روش محروم کردن آن است که هنگام وقوع رفتارمورد نظربازی کودک راقطع واوراوادارکنیم که درمحل منزوی ملالت باری برای مدت کوتاهی بنشیند.این پیامد اجتناب ناپذیروناخوشایند رفتار نامطلوب موجب می شود که کودک یاد بگیرد ازاین رفتار اجتناب کند. اگر شیوه محروم کردن باتوجه به حقیقت امروبدون ابرازخشم توسط والد انجام شود؛ وسیله آموزشی پرقدرتی است که احتمال آثار جانبی آن کمتر از سایر روشهای انضباطی است.

گاوچران

نظرات ()



رمضان
نویسنده: الهام سرکانی - ۳۱ امرداد ۱۳۸۸

لحضه دیدار نزدیک است.

باز من دیوانه ام،مستم؛

باز می لرزد دلم،دستم.

باز گویی در جهان دیگری هستم.

های!نخراشی به غفلت گونه ام را،تیغ!

های،نپریشی صفای زلفکم را،دست!

و آبرویم را نریزی،دل!

-لحضه دیدار نزدیک است.

قلب

نظرات ()



هارمونی تک رنگی
نویسنده: الهام سرکانی - ٢٦ امرداد ۱۳۸۸

-١جزءآرام ترین و ساده ترین هارمونی هاست.از یک رنگ و تمام هارمونی های آن می توان استفاده کرد.مژه

٢-هارمونی مکمل: در این هارمونی از ٢ رنگ مکمل استفاده می کنند.مانند آبی و نارنجی،سیاه و سفید البته استفاده از یک المان به رنگ دیگر اشکال ندارد.نگران

-٣هارمونی سه رنگی: استفاده از٣ رنگ در دایره کروماتیک که دارای فواصل یکسان نسبت به هم هستند.مثل زرد و قرمز و آبی.دلقک

-۴هارمونی مکمل دو وجهی :استفاده از ٢ رنگ مکمل به اضافه دو رنگ مجاورشا ن.مثل سبز، سبز زرد،قرمز و قرمز بنفش.شیطان

-۵ هارمونی مکمل شکسته:در این هارمونی از دو تا مکمل شماره قبل یکی را حذف می کنیم.یعنی از رنگهای سبز،سبز زرد و قرمز استفاده می کنیم.چشم

-۶ هارمونی مشابه: استفاده از یک خانواده رنگی در یک فضا.مثلا اگر رنگ انتخابی زرد است از هر رنگی که در زرد به کار رفته در فضا استفاده می کنیم.مثلا قهوهای،زرد، زرد نارنجی و....بغل

-٧هارمونی سیاه و سفید: همه وسایل از قبیل کف ، دیوارها ،سقف و مبلمان سیاه یا سفید استتشویق.

٨-هارمونی رنگ های گرم: استفاده از کلیه رنگ های گرم از زرد تا بنفش و تونالیته بین آنهانیشخند

٩-هارمونی رنگ های سرد:استفاده از کلیه رنگ های سرد از بنفش تا سبز.سبز

١٠-هارمونی چند رنگی: محدودیتی در استفاده از رنگ نداریم .می توانیم از ۴-۵ و حتی ۶ رنگ استفاده کنیم.

-١١.هارمونی تتراد (چهار تایی): یک مستطیل در دایره کروماتیک درست می کنیم.راس های آن ۴ رنگ گفته شده هستند. مانند:زرد نارنجی ،قرمز بنفش ،سبز زرد و آبی بنفشگاوچران

نظرات ()



اطلاعات عمومی راجع به رنگها
نویسنده: الهام سرکانی - ۱٤ امرداد ۱۳۸۸

 

رنگ ، نوری است که از اجسام به چشم ما میرسد.رنگهای اصلی شامل زرد،قرمزو آبی هستند.در دایره کروماتیک 12 رنگ استاندارد داریم.

رنگ های گرم شدت جریان خون را بالا می برند و ایجاد تحرک می کنند ولی رنگ های سرد شدت جریان خون را پایین می برند و احساسآ آرامش می دهند.

رنگ های روشن حس پس روی و رنگ های تیره حس پیش روی دارند.

رنگ های روشن اجسام را بزرگتر نشان می دهند و رنگ های تیره اجسام را کوچکتر نشان می دهند.
استفاده از رنگ های سرد در اتاق های گرم و آفتابگیر ،آسایشگاه ها و محل استراحت مناسب هستند.
استفاده از رنگهای گرم در مکان هایی که آفتابگیر نیستند،مکان های ورزشی،رستوران هاو ناهار خوری اشتها آور است.

رنگها عدد مخصوص به خود دارند: سفید=٠،سیاه=١٢،سبز=۶ ،قرمز=۶ ،بنفش =٣،آبی =۴ ،نارنجی =٨ ،زرد =٩

هر دو رنگی را که با هم جمع کنیم و عدد 12 حاصل شود رنگ های مکمل هستند.

مکان رنگها:

١--گرم روشن: استفاده از این رنگ در سقف تحریک کننده،در دیوارها گرما بخش و در کف روشنی بخش است.

٢-گرم تیره:استفاده از این رنگ در سقف احاطه کننده ،در دیوارها محدود کننده و در کف اطمینان بخش است.

٣-سرد روشن: استفاده از این رنگ در سقف آرامش بخش ،در دیوارها وسعت بخش و در کف حس لطیفی را به شخص می دهد.

۴-سرد تیره: استفاده از این رنگ در سقف تهدید کننده ،در دیوارها غم انگیز ودر کف سنگین و طاقت فرسا است.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »